شمس الدين حافظ
288
سفينه حافظ ( فارسى )
گرت چو نوح نبى صبر هست در غم طوفان * بلا بگردد و كام هزارساله برآيد بسعى خود نتوان برد پى بگوهر مقصود * خيال باشد كاين كار بىحواله برآيد نسيم زلف تو گر بگذرد بتربت حافظ * ز خاك كالبدش صدهزار ناله برآيد « 1 » [ 231 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد ] 175 [ 1 ] شماره مسلسل 317 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد * گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برآيد گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز * گفتا ز ماهرويان اين كار كمتر آيد گفتم كه كفر زلفت گمراه عالمم كرد * گفتا اگر بدانى هم اوت رهبر آيد گفتم كه نوش لعلت ما را بآرزو كشت * گفتا تو بندگى كن كو بندهپرور آيد گفتم دل رحيمت كى عزم صلح دارد * گفتا بكش جفا را تا وقت آن درآيد گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم * گفتا كه شبروست اين از راه ديگر آيد گفتم خوشا هوائى كز باغ عشق خيزد « 2 » * گفتا خنك نسيمى كز كوى دلبر آيد
--> ( 1 ) در بعضى نسخ اين بيت الحاقى ديده شد : ( يكتائى ) خوشست باده گلگون دمادم از لب ساقى * كه كام خوشدلى از گردش پياله برآيد ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « باغ عشق » باغ خلد و باد صبح نيز آمده است . [ 1 ] پاورقى غزل 175 - اين بيت در خلخالى اضافه ذكر شده : گفتم رخ تو ماهست گفتا ولى دو هفته * گفتم به من نمايد گفتا اگر برآيد ضمنا در بيت سوم در بعضى نسخ : گفتم كه بوى زلفت گمراه عالمم كرد بجاى مصرع اول ذكر شده ولى كفر زلفت كه بمعنى كثرت و زيادى زلف است بيشتر و بهتر معنى مىدهد . تفأل : پژمان گويد : يكى از بزرگان پشت كوه در جنگ با نظر عليخان لر كه از طاغيان قرن اخير بوده شكسته شده از بيراهه به كوهستان گريخته و در يكى از قراء جاى گرفت ولى در نيمهشب دغدغه براى او حاصل شد كه مبادا نظر عليخان نيز غلط كردن راه او را دريافته و در صدد تعقيبش برآيد و از ديوان خواجه كه در طاقچه اطاق بود تفأل نمود اين غزل 175 آمد پس بلا تأمل سوار شد و فرار اختيار كرد قضا را ساعتى بعد نظر بدانجا رسيد و او را نديد . آن بزرگ همواره حيات خود را مرهون روح پاك حافظ مىدانست .